تبليغاتX
گاهی از کنار هم می گذریم
گاهی از کنار هم می گذریم
دل نوشته های یک شهروند دهکده جهانی
ولنتاین یا سپندارمذگان؟

                 

واژه سپندارمذگان كه امروزه به همان ولنتاين معروف است را بايد در بيست قرن پيش از ميلاد مسيح جستجو كرد. يعني زماني كه در ايران باستان اين نام را براي يكي از ماه هاي سال انتخاب كردند.
اين نام معروف به روز «عشاق» شد. روز 29 بهمن ماه. روزي كه زمين دامن پرمهرش را مي‌گشايد و به همه ساكنان زمين مهر مي‌ورزد و آنها را به يك چشم نگاه مي‌كند. زنان به شوهران خود با محبت هديه مي‌‌دادند. مردان نيز زنان و دختران را بر تخت شاهي نشانده، به آنها هديه داده و از آنها اطاعت مي‌‌کردند.
اما امروزه ديگر نشاني از اين نام نيست و واژه ولنتاين به جاي آن نشسته.
از هر بچه مدرسه اي كه در مورد ولنتاين سوال مي‌كني مي داند كه: «در قرن سوم ميلادي كشيش رومي به نام والنتيوس(ولنتاين) مي‌زيسته كه به سربازان كمك مي كرد تا بتوانند به معشوقشان برسند. سرانجام اين كشيش را به جرم اين كار كه برخلاف مقررات بود اعدام مي‌كنند و روز 14 فوريه به روز عشق نامگذاري شد».
تغييراتي كه در فرهنگ ايرانيان به وجود آمده باعث گيجي و سردرگمي مي شود چنان كه اين ضربه آنقدر نرم و آهسته بر پيكر ما فرود مي‌آيد كه جز بي هويتي پيامدي نخواهد داشت.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در پنجشنبه بیست و پنجم بهمن 1386 ساعت 19:41 |

سيار سفر بايد تا پخته شود خامي

سفر واژه زيبايي است كه در هر زمان و فرهنگ، جاي خاص خود را داشته و روح و جسم ما را مي‌آرايد.
بايد سفر كرد تا ديد چگونه اين مردم اصيل با هماهنگي و اراده از اين سرزمين زيبا تابلويي زيبا از آفرينش خداوند متعال ساختند.
بايد رفت و ديد؛


آن كوه ها و جنگل هاي ناحيه شمال غربي استان مركزي روستاي زيباي وفس را، با سابقه هزاران سال، با مردماني مهربان و آداب و سنتي اصيل. در ميان برج و باروهاي افشاريه و با صنايع زيبايي كه با دستان توانگر مردم با ذوق ساخته شده. همچون گيوه هاي رنگي، قاليها و سبدها و جاجيم‌هاي بافته شده به دست زنان.


و يا به روستاي ماسوله كه در كنار جنگل هاي زيباي طالش قرار گرفته. با مردمي كه با وجود يكسان نبودن آداب و سنن و فرهنگشان در كنار هم با صلح و صفا زندگي كرده و پيشرفت كردند و خود يادگارهاي زيبايي برجا گذاشتند از جمله تعدادي كاروانسرا، حمام قديمي، مسجد و چندين امامزاده كه حاكي از رونق و شكوفايي اين شهر بوده.


و حالا روستاي ابيانه در ميان كوه هاي مركزي ايران، آنجايي كه شايد تصور به گرم بودن هوا و خشكي زمين مي رود، سرزميني را مي بينيم بسيار خوش آب و هوا با قدمتي 5هزار ساله. سرزميني با زمستان هايي طولاني و تابستان معتدل. آداب و رسوم و مذهب بسيار پيشرفته. آنجا شيرزنان سالخورده، اهالي را براي ترك بيسوادي بسيج مي كنند. خانم‌هاي پا به سن گذاشته مصمم در شوراهاي شهر عضو هستند كه در جهت پيشبرد منطقه تلاش مي كنند. جوانان با وجود پست هاي مهم و تحصيلات عاليه زماني كه به منطقه و محله خود مي رسند به لباس زيباي محلي ملبث مي‌شوند و به ديدن اماكن تاريخي از جمله مسجد تاريخي ابيانه، مسجد حاجتگاه، شاهزاده عيسي و شاهزاده يحيي و زيارتگاه قدمگاه و آتشكده‌ها مي روند.
بله بايد رفت اين همه زيباييها را ديد. البته با چشم باز و چشم دل.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در دوشنبه بیست و یکم آبان 1386 ساعت 18:27 |

شهرزادی دیگر

                                

«مشدی گلین خانم» اين راوي قصه‌هاي ايراني در آن اوقات حدود هفتاد سال داشت، و خودش هم تاريخ دقيق تولدش را نمي دانست. معلوم هم نيست كه اهل كجا بود. احتمالا از اهالي شمال غرب ايران بود، چون با مقدمات زبان تركي نيز آشنايي داشت. به هر حال وي از مدت ها پيش در جنوب تهران زندگي مي كرد. او قسمت اعظم عمر خود را درهمانجا به سر آورده بود و قصه‌هايش نيز متعلق به همان منطقه است. قصه‌هايي كه هر كس آنها را بشنود مي‌تواند به‌جا بياورد و بفهمد. خود او يك بار مدعي شد كه مي‌تواند سراسر سال را نقل بگويد، بدون اين كه يكي از آنها تكراري باشد.
در سال 1935 پژوهشگري با نام «لارنس پل الول ساتن» بريتانيايي براي کار در شرکت نفت ايران و انگليس به آبادان فرستاده شد. در همان زمان با «مشدي گلين خانم» آشنا شد. اين جوان انگليسي به توانايي «مشدي گلين خانم» در بيان داستانها و حافظه نيرومند او پي ‌برد. بعدها  اين آشنايي، سبب نوشتن داستان‌هايي شد که منتشر گرديد و به زبان‌هاي گوناگون نيز ترجمه شد.
ايران به‌ دلايل گوناگون، سرزمين قصه‌هاي در سينه خفته است که سينه به سينه نقل شده و به ديگران رسيده‌است. همچنان‌که قصه‌هاي «مشدي‌ گلين خانم» که پاسدار اين بخش از فرهنگ مردمي ما بوده‌است.
به جرأت مي‌توان گفت اگر او نبود، بخش بزرگي از اين گنجينه‌ گرانبها به‌دست فراموشي سپرده مي‌شد.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در شنبه بیست و یکم مهر 1386 ساعت 11:3 |

تاريخچه فرش ايران

 

                                              
   فرش نزد ايرانيان يك هنر ارزشمندي است و عليرغم رقابت و مشغله هاي شديد در بازار جهاني، نام ايران و فرش ايراني در دنياي صنعت گره خورده است به طوري كه خانه يك ايراني بدون فرش، خانه‌اي بي روح جلوه مي دهد.
قديمترين فرش دستبافت ايراني در سال 1949 در رودنکو در منطقه پازيريک واقع در روس کشف و به نام فرش پازيريک ناميده شد.

بزرگترين فرش دنيا

                 
فرش سلطان قابوس مي باشد كه 4343 مترمربع مساحت دارد و به سفارش سلطان قابوس(پادشاه كشور عمان) جهت مفروش كردن مسجد اعظم‏ سلطان‏ قابوس در مسقط، توسط شركت سهامي فرش ايران بافته شد. اين فرش از نفيس‌ترين فرش‌هاي موجود در دنياست كه به نام فرش عجايب ناميده مي شود.  طراحي آن در شرکت سهامي فرش ايران انجام شد كه نشان از توانايي اين شرکت دارد و بافت اين فرش رکورد بزرگترين فرش توليد شده جهان را به خود اختصاص داد.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در جمعه سیزدهم مهر 1386 ساعت 17:31 |

رمضان در طهران قدیم
                               

 شايد برايتان‌ جالب‌ باشد بدانيد كه‌ طهران قديم در ماه‌ رمضان‌ چگونه‌ بود و چطور به پذيرايي اين ماه مي‌رفتند.
 
پيشواز ماه‌ رمضان‌
از مدت‌ها قبل‌ به‌ اين‌ صورت‌ به‌ پيشواز ماه‌رمضان‌ مي‌رفتند كه‌ زنها تقريبا در تمام‌ ماه‌ شعبان‌ به‌ تهيه‌ آذوقه‌ و خواربار رمضان‌ برمي‌آمدند، به‌پاك‌ كردن‌ برنج‌ و حبوبات‌ و كوبيدن‌ آرد، برنج‌، نخودچي‌ و زردچوبه‌ برآمده‌ و خانه‌ را پر مي‌ساختند.
از اول‌ اين‌ ماه‌ بود كه‌ احوال‌،رفتار و قيافه‌ها تغيير يافته‌. صورتها آرام‌ و ملكوتي‌، چهره‌ها متين‌، قدمها آهسته‌، سرها به‌ زير، چشم‌ها درويش ‌دلها تحت‌ كنترل‌، رعايت كردن‌ حلال‌ و حرام‌ و مكروه‌ و مباح‌ و نجس‌ و پاك‌ و زشت‌ و زيبا و خودداري‌ ازدروغ‌ و كم‌ فروشي‌ و حيله‌ و خدعه‌ و ديگر امور ممنوعه‌ و مكروهه‌.
بهترين‌ و مرغوب‌ترين‌ خواربار، در اين‌ ماه‌ به‌ دكانها آمده‌، در اختيار مردم‌ قرار مي‌گرفت‌.
هوس‌ انگيزترين‌ نان‌هاي‌ سنگك‌ يك ذرع و نيمي سياه‌ دونه‌ زده‌، تافتون‌هاي‌ شانه‌ زده‌ كنجدي‌ و روغني‌، شيرمال‌هاي‌ روغن‌دار خوش‌ عطر و بو در اين‌ ماه‌، در نانواييها پيدا مي‌شد. دلخواه‌ترين‌ گوشت‌هاي‌ شيشك‌پروار سي‌منه‌، با دنبه‌هاي‌ چرخي‌ بغل‌ پر كن‌ در اين‌ ماه‌ به‌ دكان‌هاي‌ قصابي‌عرضه مي‌شد‌.  شيرخالص‌ بي‌آب‌، پنيرهاي‌ خيكي‌ و ماست‌هاي‌ چربي‌ نگرفته‌، روغن‌هايي با‌ عطر گلابي‌خالص‌ سنگسري‌ و بختياري‌ در خيك‌هاي‌ بزرگ‌پشم‌دار در اين‌ ماه‌ در اختيار مردم‌ قرار مي‌گرفت ‌و در هر صورت‌، ماهي‌ كه‌ در تمام‌ دوره‌ سال‌ مثل‌ و مانندي‌ در خوبي‌ و ارزاني‌ و فراواني‌ نداشت‌ و از اين‌ جهات‌ كمتر به‌ پاي‌ آن‌ مي‌رسيد.
چادر زنها در اين‌ ماه‌ بلندتر شده‌، چادرهاي‌«عبايي‌» و «دويت‌» بلند كه‌ تا روي‌ پنجه‌هاي‌ پاها را مي‌پوشانيد، جانشين‌ چادرهاي‌ كوتاه‌، خوش‌آب‌ و رنگ‌ گرانبهاي‌ «اطلس‌» و «كربدوشين‌» قر و اطواردار «چرخي‌» و «كمري‌» مي‌گرديد و همچنين‌ «روبنده‌»هاي‌ بلند تا نزديك‌ زانو و پيچه‌هاي‌ پهن‌ بلند، جاي‌ نقاب‌هاي‌ چهار انگشتي ‌را مي‌گرفت‌ و بزك‌ و بند و سفيدآب‌ و امثال‌ آن‌ تا هلال‌ ماه‌ شوال‌، ممنوع مي‌شد.

ريزه‌خواني‌ و مناجات‌
تقريبا از سه‌ ساعت‌ به‌ اذان‌ مانده‌، زنها بيدار شده‌ يكديگر را براي‌ پخت‌ و پزسحري‌ و آماده‌ ساختن‌سفره‌ سحر بيدار مي كردند. جايزه‌ و انعامي‌ هم‌ بعضي‌ مردها در اين‌ ماه‌ به ‌زن‌هاي‌ خود كه‌ سحرها زودتر از ديگران‌ بلند مي‌شدند و غذاي‌ بهتر تهيه‌ مي‌كردند مي‌دادند كه‌ شامل‌ ليره‌، اشرفي‌هاي‌ سحرخيزي‌ مي‌شد.


افطار، غذاهاي‌ افطار
شام‌ افطارها هم‌‌ شامل: بوراني‌اسفناج‌ با ماست‌، نرگسي‌ اسفناج‌، حلوا ارده‌، نيم‌شكر، ماست‌ و لبو و در آخر شام‌، كه‌ غالبا در اين‌ماه‌ بيشتر غذاهاي‌ نخوددار مانند: كوفته‌ شامي‌، شامي‌ لپه‌، كوفته‌ دست‌ به‌ گردن‌، فراهم‌ مي‌شد.

شب‌نشيني‌ و مشغوليات‌
شب‌نشيني‌هاي‌ ماه‌ رمضان‌، از جمله‌مهماني‌هاي‌ گرم‌ و بانشاطي‌ بود كه‌ همه‌ از آن‌استقبال‌ مي‌كردند. در اين‌ شب‌نشينيها بود كه ‌زلوبيا، باميا و اصناف‌ آن‌ به‌ وسط مي‌آمد و چون‌ وقت‌ بيشتري‌ داشتند، كتاب‌خواني‌ و قصه‌سراييها و افسانه‌پردازيها و داستان‌هاي‌ جن‌ و پري‌ و غول‌ و آل‌ و ديو و دد و امثال‌ آن‌ نيز نقل‌ مجالس‌ مي‌گرديد و تقريبا تا سحرها طول ‌مي‌كشيد همچنين هم‌دوره‌هاي‌ هيئت‌هاي‌ ديني‌، قرائت‌ قرآن‌ و تفسير و دعاخواني‌ بود كه‌ در هرگوشه‌ و كنار برپا مي‌شد.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در شنبه بیست و چهارم شهریور 1386 ساعت 13:29 |

موقعیت اجتماعی زن در ایران باستان(بخش پایانی)

وضعيت اجتماعي زن در دوران مادها و هخامنشي
دوران مادرشاهي با انقراض سلسله ماد به پايان رسيد و در مغرب ايران كم كم رژيم مادرشاهي جاي خود را  به رژيم پدرشاهي داد.
بعد از آن، در حکومت هخامنشي زن و مرد از حقوقي برابر و يکسان برخوردار شدند. در سلسله هخامنشي که بنيانگزار آن کورش بزرگ بود ملکه ماندانا مادر کوروش و دختر آستياک(آخرين پادشاه ماد) در انتقال قدرت به پسرش کوروش تأثير انكارناپذيري داشت.
 زن زرتشتي در اين قرن از بيشترين حقوق متعالي برخوردار بود و يکي از درخشان ترين ادوار تاريخي خود را  مي گذراند. همانطور که گفته شد نمونه کامل آن ماندانا مادر کورش بود؛ که بارها کوروش به وجود او افتخار کرده است.
چون آخرين پادشاه ماد (آستياک) فرزند پسر نداشت؛ ملكه ماندانا حق شاهزادگي داشت و به همين خاطر در انتقال قدرت به کوروش كبير مؤثر بود. ماندانا مدرسه و گروه هاي پارس را بنيان نهاد که در آن عده زيادي از پسران همسن و سال کوروش، تيراندازي، اسب سواري و فنون نبرد را  مي آموختند. گذشته از اين ماندانا به کوروش آموخت که حق چيست و نا حق کدام است و احترام فوق العاده اي را که کوروش نسبت به مادرش ماندانا رعايت مي‌کرد؛ به پاس داد و عدالتخواهي بود که از او آموخته بود.
بنا به معتقدات زرتشتي از شش امشاسپند (فرشته) دين زرتشت سه فرشته مذکر و سه فرشته مؤنث هستند. سه امشاسپند مذکر عبارتند از: بهمن- ارديبهشت- شهريور و سه امشاسپند مؤنث عبارتند از: اسفند- خرداد- مرداد و از اينجا مي توان عظمت مقام زن و اينكه در خلقت هم از برابري برخوردار بودند را در آيين زرتشت دانست. 
زناشويي در دين زرتشت عملي مقدس و ستايش انگيز بود که از هر گونه تحقير و تبعيض و نابرابري به دور بود.
از خصوصيات حقوقي برابري زن و  مرد در دين زرتشت آن است که همانطوري که مرد پس از زناشويي به لقب  سرور و کدخداي خانه ملقب مي گشت؛ زن نيز بعد از زناشويي به لقب نور و فروغ خانه ملقب مي‌شد. به عبارت ديگر مرد کدخدا و زن کدبانوي خانه بود. زن پس از ازدواج در صف همسري شوهر قرار مي گرفت؛ نه در رديف اموال و يا از تابعين او. به عبارت ديگر زن کنيز و برده مرد نبود بلکه همسر و همدل و همراه مرد بود و در کليه حقوق با مرد برابر و در جميع امور با او شريک به شمار مي آمد.
بنابراين رفتار مردان نسبت به زنان در ايران باستان همراه با نزاکت بود. چه در زندگي خصوصي و چه در زندگي اجتماعي.

(زن از زبان داريوش-هايد ماري کخ- ترجمه دکتر پرويز رجبي)

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در سه شنبه بیستم شهریور 1386 ساعت 11:58 |

موقعیت زن در ایران باستان

 

 

در دوران بيش از ده هزار سال پيش از ميلاد پس از يك سري تغييرات در وضعيت اقليمي ايران اندك اندك انسان غارنشين براي خود خانه ساخت و خانواده به عنوان كانون قدرت شناخته شد.

چون زن هم در خانه و هم در بيرون از خانه با  مرد در کار توليد و رفع حوايج زندگي همکاري داشت و از طرفي توليد مثل و استمرار نسل به طور فطري  بر عهده او بود لذا ارزش  زن نسبت به مرد افزايش يافت و قدرت به نفع زن متمايل گشت.

در اين دوران كه دوران مادرشاهي ناميده مي شد حق فرمانروايي حق قضاوت و حق  اداره امور مربوط به خانواده همه در دست زن بوده است.

 اختلاف نيروي بدني که امروز بين زن و مرد مشهود است در آن روزگار قابل ملاحظه نبود. زن در اين دوران از حيث بلندي قامت و نيروي جسماني نه تنها دست کمي از مرد نداشت؛ بلکه به مقتضاي طبيعت موجود کاملا نيرومند بود که مي توانست ساعت‌هاي درازي را به کارهاي دشوار بپردازد و به هنگام حمله دشمن به خاطر خانواده و قبيله اش تا سر حد مرگ مبارزه کند.»

علاوه بر رهبري اقتصادي و اجتماعي مقام روحانيت نيز از امتيازات زن بود و ايرانيان مانند همسايگان خود مذهب مادرخدايي داشته اند و در نواحي مختلف ايران پرستش الهه مادر رواج داشت. از جمله در لرستان مجسمه اي كشف شده كه سر زني را تمام رخ نشان مي دهد كه  رب النوع اين اقوام است......

ادامه دارد/. 

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در سه شنبه ششم شهریور 1386 ساعت 10:8 |

بعد از سلام

آمده ام که بمانم. مدتهاست که فکر می کنم در هزاره سوم که رسانه ها وبلاگها و سایتها جهان ما را هر روز کوچک و کوچک می کند حرف هایی است که به اندازه همه دنیا بزرگ است و اگر نتوانیم آن را بیان کنیم به اندازه همه دنیا دلت می گیرد. من هم به عنوان یک شهروند نمی دانم درجه چندم این دهکده جهانی تلاش می کنم تا از این پنجره به دنیای پیرامون خود نگاه کنم.

می نویسم تا باشم و می مانم به امید همراهی شما و ابزار فرهنگ را انتخاب کردم تا هویت چند هزارساله سرزمینم را روایت کنم. و باز یادآوری کنم که چو ایران نباشد تن من مباد.

دمتان گرم و نظرهای پرمحبتتان راهگشای مسیر آینده ام باد.

|+| نوشته شده توسط فرناز وثوق نژاد در جمعه دوم شهریور 1386 ساعت 17:23 |